شير على خان لودى

87

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

دو يكيست و اختلاف همين در تركيب است و بس ، و بعضى گفته‌اند كه اين تركيب در شعر عرب مجزوّ مىآيد ، و مجزوّ بيتى را گويند كه عروض و ضرب او را بيندازند . بحر مجتثّ مثمّن مخبون - « مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن » دوبار ، مثالش : ز دور نيست ميسّر نظر به روى تو ما را * چه دولت است تعالَى اللَّه از قدِ تو قبا را اصل اين بحر « مستفعلن [ فاعلاتن ] » است [ چهار بار ] ، و چون آن را خبن كنند ، « [ مفاعلن ] فعلاتن » [ چهار بار ] شود ، چنان كه در بحر رمل [ و بحر رجز ] گذشت . و اينجا همهء اركان مخبونند . و اين بحر را ازآن‌جهت مجتث گويند كه اجتثاث در لغت از بيخ بركندن بود . و مسدّس اين بحر « مستفعلن فاعلاتن فاعلاتن » است كه از بحر خفيف گرفته‌اند . بحر سريع مطوىّ موقوف - « مفتعلن مفتعلن فاعلان » دوبار ، مثالش معمّا به اسم رستم : دل كه ز خوبان همه غم ديده است * بيشتر از عمر ستم‌ديده است اصل اين بحر « مستفعلن مستفعلن مفعولات » به ضمّ تا بود دوبار . امّا هرگاه « مستفعلن » را طى كنند « مفتعلن » شود ، و چون « مفعولات » را طى كنند و وقف نمايند « فاعلان » شود ، چنان كه در بحر منسرح گذشت . و اينجا عروض و ضرب مطوىّ موقوف است و باقى اركان مطوىّ . و اين بحر را ازآن‌جهت سريع گويند كه سرعت در لغت شتاب كردن است ، و چون در اين بحر اسباب و اوتاد بيشترند ، زودتر گفته شود ، و بدين مناسبت اين بحر را سريع گويند . بحر جديد [ مسدّس مخبون ] 75 - « فعلاتن فعلاتن مفاعلن » دوبار ، مثال : چو قدَت گرچه صنوبر كشد سرى * نَبُوَد چون قَدِ سَروَت صنوبرى اصل اين بحر « فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن » است ، چون « فاعلاتن » را خبن كنند ، « فعلاتن » شود ، و چون « مستفعلن » را خبن كنند ، « مفاعلن » شود . و اين بحر را ازآن‌جهت جديد گويند كه آن را نو پيدا كرده‌اند . و بعضى برآنند كه اين بحر را بوزرجمهر 76 به روى كار آورد . قريب مكفوف - « مفاعيل مفاعيل فاعلاتن » دوبار ، مثال : خداوند جهان‌بخش شاه عادل * شهنشاه جوان‌بخت راد كامل اصل اين بحر « مفاعيلن مفاعيلن فاعلاتن » است دوبار . چون « مفاعيلن » را كفّ كنند ، « مفاعيل » شود به ضمّ لام . و اينجا صدر و ابتدا مكفوف است . و اين بحر را ازآن‌جهت قريب گويند كه از بحور مستحدثه است ، در اين نزديكى پيدا شده ؛ چه از مخترعات مولانا يوسف